سفارش تبلیغ
صبا ویژن
























خلوــــــــت مســــــــــــــــــــــتان

مولا



امشب دلم بدجور هوای کودکی  به سرش زده ..هوای روزهای قشنگ دور... هوای یک دل سیر گریه کردن ..هوای یک حس امنیت خاص...
بگذار راحتت کنم دلم امشب امام رضا می خواهد.... دلم حرم می خواهد آرامشش را حریم امنش را دلم هوای آقای سبزپوش مهربان دارد هوای سفره ولی نعمت....دلم گوش بی منت می خواهد برای شنیدن درد و دل...دلم پنجره فولاد می خواهد دست های حلقه شده و دل گره خورده...
آقا همین جاست ...کنارم ... در مشهد الرضای من ....شهرم زادگاهم ....ولی انگار به اندازه ی تمام سال های گذشته از من دور است
باز ذی الحجه است باز این ماهِ  ....
ماهی که درنیمه ی آن زاده شدم ... ماهی که عرفه دارد قربان دارد ، غدیر دارد ماهی که نزدیک محرم است بوی عزای ارباب می دهد
ذی الحجه همیشه برایم پر بوده از شادی و غم تمام سال یک ور ذی الحجه یک ور آخرین نفس های یک سال قمری دیگر و کلی خاطره برای من..
راستی داستان این روسیاهی از کجا آغاز شد؟یک دفعه چه شد؟ چه شد آقا...کجای این جاده بودیم که پایم لغزید و دستم از دستانت رها شد ..کجای این جا زنجیر نزدیکی گسست... بگو آقا جریان چیست؟..چرا انقدر حس غریبی می کنم همیشه با همه گنهکاری حسم به مولایم به ولی نعمتی که با عشقش بزرگ شدم نزدیکی بوده و بس چه خبر شده؟ 
انگار همین دیروز بود داخل حیاط خانه ی مادربزرگ بین باغچه گل  رز و درخت های  توت و انجیر و گردو  می دویدم و می خواندم :
ای خدا کاش که من یک کبوتر بودم  .... شاد می آسودم می زدم بال و پری دور تا دور حرم از دلم پر می زد ماتم و غصه و غم
فردا عرفه است روضه ی ارباب می خوانند راهم می دی حرم؟ممکن است آیا؟باب الرضا؟ نفس کشیدن در صحن انقلاب نوشیدن آب سقاخانه اسماعیل طلایی می شود آیا تجدید دیدار با کبوتر ها؟ شاید پیش شما وساطتت کنند
آقا بگویم یک چیزی؟ عموی بزرگوار؟ دلم تنگ شده برای قدیم ها..برای دل پاک بچگی ... می شود آیا با هم آشتی کنیم آقا ؟ یک بار دیگر؟ یک فرصت دیگر؟ میشود آنطور که می دانی و می توانی دلم را آرام کنی؟ سرم پر است از همهمه آقا...فردا عرفه است و من سرگردان فردا عرفه است و من بی هدف
چقدر احساس پوچی می کنم امشب ... آقا عجیب دلم روضه ی ارباب می خواهد ... لایق کربلا که نشدیم امسال هم چقدر دلم یک دل سیر گریستن می خواهد
آقا عجیب دلم گرفته دلم بچگی می خواهد دلم لالایی محبوب کودکی م را می خواهد
 می شود باز کودک شوم و مادربرای خواب کردنم بخواند لالایی طفل 6 ماهه را؟

لایِ لای ای اصغر شیرین زبانم لایِ لای
خوابِ کن ای طوطی بی خانمانم لایِ لای
اصغر صغیرم لایِ لای
نخورده شیرم لایِ لای
این بیابان جای ِ خوابِ ناز نیست
خالی از صیاد و تیرانداز نیست
این بیابان جایِ خوابی هولناک
نوجوانان خفته در آغوش خاک

غم نوشت : حالم بدجور گرفته است برای این دل و چشم های بارانی دعا کنید...

عرفه


نوشته شده در چهارشنبه 91/8/3ساعت 11:45 عصر توسط سرو سیاه نظرات ( ) |


Design By : Pichak